الفيض الكاشاني

166

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

اين در صورتى است كه انديشه و وسوسه‌هاى او منحصر در امور مباح باشد . ليكن غالبا چنين نيست ، بلكه انسان پيوسته به اقسام تدابيرى كه شهوات او را ارضا كند مىانديشد ، و همواره با كسى كه بر خلاف مقصود او حركتى كند در تمامى عمر دشمنى مىورزد يا به گمان آن كه فلان كس با هدف او مخالفت مىكند با ديدن نشانه‌اى به نزاع و كشمكش مىپردازد بلكه به خالص‌ترين دوستان خود و كسان و فرزندان خويش نيز بدگمان مىشود و مخالفت آنها را نسبت به خود تصوّر مىكند . سپس دربارهء چگونگى مجازات و سركوب آنها و پاسخى كه در توجيه مخالفت خود به او مىدهند مىانديشد و پيوسته افكارش مشغول و درگير است . چه شيطان را دو لشكر است : يكى پرواز مىكند و ديگرى روان مىگردد . وسوسه عبارت از حركت لشكر پرنده و شهوت حركت لشكر رونده است ، و اين بدان سبب است كه شيطان از آتش ، و انسان از گلى كه پخته شده و همچون سفال است آفريده شده‌اند و در سفال هم آتش است و هم گل . طبيعت گل آرامش و طبع آتش حركت و سوزش است ، چه هيچ آتش افروخته‌اى نيست كه در حركت نباشد بلكه به طبع خود پيوسته در حركت مىباشد . شيطان همان ملعون آتشين را تكليف كردند كه از حركت باز ايستد و مخلوق آفريده شده از گل را سجده كند ، او سرباز زد و نافرمانى كرد و تكبّر ورزيد ، و علّت نافرمانى خود را بدين گونه بيان كرد كه : خدايا تو مرا از آتش آفريدى و او را از گل . از آن ملعون كه براى پدر ما آدم ( ع ) سجده نكرد چگونه مىتوان انتظار داشت كه براى فرزندان او سجده كند . و هر زمان وسوسه و عدوان و طيران و جولان او در دل انسان متوقّف شود حالت فرمانبردارى و تسليم ظاهر مىگردد و همين حالت تسليم به منزلهء سجود اوست و آن روح سجده است و گذاردن پيشانى بر زمين قالب اين روح است و نشانه‌اى است كه بر حسب اصطلاح دلالت بر اين روح تسليم و انقياد دارد . گذاردن پيشانى بر زمين بر طبق عرف نشانهء استخفاف و حقارت است چنان كه بر روى خوابيدن در پيش روى انسانى معظّم و محترم بر حسب عادت نشانهء سبك شمردن و تحقير است . بنابر اين نبايد صدف گوهر از گوهر ، و قالب روح از روح ، و پوست از مغز تو را غافل و به خود مشغول سازد ، و در زمرهء كسانى قرار گيرى كه عالم شهود بكلّى او را از عالم غيب دور و مهجور ساخته است و به طور قطع بدان كه شيطان از مهلت يافتگان است و تا روز بازپسين نسبت به تو فروتنى نخواهد كرد و از ايجاد وسوسه دست باز نخواهد داشت مگر آن كه انديشه‌هاى تو يكى شود و دلت تنها